مهدی_یآر

دعا_حدیث_نهج البلاغه
  • خانه
  • دوره تفسیر سوره ملک روز چهارم روز دوم روز اول فرج آیت الکرسی 

مقدمه

مقدمه

کتاب «خاطرات سفیر» خاطرات خانم نیلوفر شادمهری و شامل بیان چالش‌هایی است که یک بانوی مسلمان به عنوان دانشجوی ممتاز ایرانی در فرانسه با آن مواجه شده است.🙈

او شد سفیر ایران، یا بهتر بگوییم سفیر اسلام در قلب‌کشور فرانسه. بانویی محجبه و‌ شاید کمی متفاوت از هم‌سالان و همکلاسی‌های خود که برای تکمیل تحصیلاتش در رشته‌ی طراحی صنعتی، برای مدتی ایران را به مقصد فرانسه ترک می‌کند و اینگونه خاطرات سفیر آغاز می‌شو🦋د.

کتاب «خاطرات سفیر» به روایت خانم نیلوفر شادمهری با نگارشی صمیمی و ساده، خواننده را به خوابگاهی در پاریس می‌برد و او را با رویدادها، تجربه‌ها و خاطراتش شریک می‌کند.‼️‼️

خاطرات دختر مسلمانی که در کشور فرانسه، هرچند برای ادامه‌ی تحصیل در مقطع دکتری حضور دارد اما سفیری شده است برای دفاع از حقیقت اسلام. مواجهه‌ی او با آدم‌های مختلف و اتفاقات متفاوت این خاطرات را جذاب‌تر می‌کند، از قبول نشدنش در بهترین دانشگاه فرانسه تنها به دلیل حجابش و دست ندادن با سرشناس‌ترین اساتید مرد تا برگزاری دعای عهد در اتاق خوابگاه و خواندن دعای کمیل برای «یک سلیم النفس».‼️‼️‼️‼️

https://eitaa.com/shorogheshams

تفسیر

08 تیر 1405 توسط یامهدی(ادرکنی)
تفسیر

.

📖 متن و ترجمه آیه

تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

ترجمه:
پربرکت و بزرگوار است کسی که فرمانروایی (و حاکمیت مطلق) جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیزی تواناست.

🔍 تفسیر و پیام‌های آیه

1. معنای «تَبارَكَ» (پربرکت و فراتر): این واژه نشان می‌دهد که سرچشمه تمام خیرات و برکات، ذات پاک خداوند است. برکت او پایدار و بی‌نهایت است و تمام لطف و رحمت او به صورت پیوسته به انسان‌ها می‌رسد. این واژه علاوه بر «خیر پایدار»، بر «بلندمرتبگی» و عظمت خداوند نیز دلالت دارد.
2. «بِيَدِهِ الْمُلْكُ» (حاکمیت در دست اوست): این بخش بر حاکمیت مطلق و همه‌جانبه خداوند بر تمامی هستی تأکید دارد. «ملک» در اینجا فراتر از «دارندگی» و به معنای قدرت تصرف، سلطه و تسلط کامل بر همه چیز است. برخلاف حکومت‌های دنیوی که محدود و زوال‌پذیرند، حکومت خداوند مطلق و ابدی است.
3. «وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (او بر هر چیزی تواناست): این جمله قدرت مطلقه الهی را اثبات می‌کند. یعنی خداوند نه تنها حاکم است، بلکه بر تمام اشیاء، کارها، خصلت‌ها و موجودات، قدرت کامل دارد و هیچ چیز از حوزه قدرت او خارج نیست.

✨ نکات برگرفته از تفاسیر (نور و بیانات رهبری)

· تمام قدرتها و حاکمیت‌های دنیوی در برابر حاکمیت خداوند ناچیز و فانی هستند و تنها اوست که بر همه چیز قدرت دارد.
· آفرینش مرگ و زندگی (که در آیه دوم به آن اشاره می‌شود) جلوه‌ای از همین حاکمیت مطلق الهی است.
· خداوند می‌تواند قوانین طبیعت را کنترل کند و حتی سوزندگی را از آتش بگیرد، زیرا این قوانین نیز در اختیار اوست.

امیدوارم این تفسیر برای شما مفید بوده باشد.

 نظر دهید »

روز چهارم

18 خرداد 1405 توسط یامهدی(ادرکنی)

#کتاب_خاطرات_سفیر
#روزچهارم
ادامه بحث استاد و دانشجو ‼️‼️

ادامه دادم:ضمناً به کسی که خدارو قبول داره بیشتر میشه اعتماد کرد. و منم از این به بعد دیگه هیچکدوم از وسایلم رو پیش آقای غوآیه نمیزارم.
آقای غوآیه گفت:یعنی نمیشه به من اعتماد کرد؟
ملیکا خواست حرف رو جمع کنه گفت:نه آقای غوآیه منظورش این نبود‼️‼️
گفتم:دقیقا منظورم همین بود،چون این آقا اگر حضور کسی رو در اتاق احساس نکنه ممکنه هر کاری ازش سر بزنه و وسایلم رو برداره.
دانشجویی که پیش ملیکا بود و ته خودکار تو دهنش کرده بود انگار داره فیلم کمدی میبینه و به هیچ قیمتی هم حاظر نبود از اتاق بیرون بره، آنتونی هم ساکت بود و چیزی نمیگفت.
آقای غوآیه گفت:من هیچوقت اینکار نمیکنم چرا باید وسایلت رو بردارم؟
گفتم:این فقط یه مثال بود برای اینکه بهتون بگم اگر شما مایل به انجام کار خلافی باشید و همینقدر که انسانی شاهد شما نباشه همین کافیه که دیگه نشه بهتون اعتماد کرد.
غوآیه شونه بالا انداخت گفت:من به همچین چیزی معتقد نیستم😏😏
آنتونی گفت:آقای غوآیه لاییک اند. اما غوآیه سریع گفت:نخییر به لاییسم هم اعتقادی ندارم😐😊.نیازی ندارم مثل شماها به چیزی اعتقاد داشته باشم.
گفتم:شما هم اتفاقا اعتقاداتی دارید.😌
گفت:نخئئئییر به هیچی اعتقاد نداااااااارم.
گفتم :پس دو ساعته دارید از چی دفاع میکنید؟ حداقل عبارتی که گفتید قبول دارید؟ اینکه به هیچی اعتقاد ندارید؟
گفت:آره همینُ گفتم.
گفتم:همین بی اعتقادی اعتقاد شماست. مبینید توی چه تناقض بزرگی به سر میبرید؟😊👌
دانشجوی که پیش ملیکا بود و دیگه چیزی از ته خودکارش نمونده بود گفت:اقای غوآیه به غوایه غیسم معتقدن😜
غوآیه که دیگه خیلی کلافه شده بود با عصابانیت اتاق ترک کرد😏
ملیکا رو به انتونی گفت:فکر کنم این ایرانی کوچولو اینجا اومده که این لابراتوار رو بهم بریزه اولین باریه که اینجور بحث ها مطرح میشه😄😉
دانشجویی که کنار ملیکا بود گفت:
_خانوم ایرانی….
_+بله؟
_خیلی برام جالب بود ممنون
+؟

لطفا برای خواندن ادامه کتاب و شرکت در قرعه کشی این کتاب ارزشمند به کانال مهـבی_یآر بپیوندید💚🦋

https://eitaa.com/shorogheshams

 نظر دهید »

روز سوم.

16 خرداد 1405 توسط یامهدی(ادرکنی)
روز سوم.

#کتاب_خاطرات_سفیر
#روزسوم
وَیرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب📿😊

به اتاق ملیکارفتم تافرمی که قراربودامضاکنه رو امضاکنه✍.تو اتاق یک دانشجوی دیگه بود که ملیکا داشت کارهای سیستمی اونوانجام داد و آنتونی سال بالایی من و یک استاد دیگه به اسم غوآیه.آقای غوآیه مردی بسیار محتاط بود. شیرینی هفته ای ۲بار میخورد غذاهاش بدون نمک یا اینکه مقدارش روباترازوی آشپزخانه اندازه میگرفت، اگر از اطرافیانش کسی سرما میخورد طرفش نمیرفت وهزاران کار دیگه که اینکارهاش برای همه جای تعجب داشت و مسخرش میکردن.
آقای غوایه مسئول آموزش بود از ملیکاپرونده یکی از دانشجوها رو خواست ملیکا گفت:کارای این ایرانی کوچولو خیلی زود پیش میره معلوم نیست چه وردی میخونه واقعا خوش شانسه،با لبخند گفتم اینا همه لطف خداست به قول ما ایرانیا شکرنعمت نعمتت افزون کند، آقای غوآیه پرید تو حرفم گفت:خدآآآآ؟👀 کدوم خدا منکه خدایی نمیبینم اینا همش لطف ملیکا بوده، کارای پذیرشت انجام داده، کارای خوابگاهت ،گفتم :من از ملیکا واقعا متشکرم اما پشت لطف او قطعا اراده خدا بوده و هست😊من معتقدم همه چیز دست خداست، آقای غوایه گفت:اما من معتقدم خدایی نیست اینارو آدما ساختن چون از مرگ میترسن😂.میخوان تصور کنن بعد مرگ پیش خداشون هستن.پرسیدم:شما از مرگ نمیترسید؟
گفت:نه از چی باید بترسم!
_گفتم:دوست ندارید همیشه توی این دنیاباشید؟
گفت:دوست دارم اما خودمو دیرگیر این اما و اگرها نمیکنم. کی گفته که اصلا قراره بمیرم؟
گفتم:شما ضدمرگید؟نامیرایید؟
گفت:میتونم باشم،مراقب سلامتیم هستم،اهل مطالعم،ضمن اینکه من شیمی دانم و میدونم آدما یا در اثر حوادث یا بیماری میمیرند.
به غوآیه خندیدم این حرفا از این مرد ۵۰ ساله بعید بود😄 گفتم:شما از مرگ میترسید خودتون درگیر یه مشت باید و نباید برای سلامتیتون کردین که شیرینی نخوری نمک کم بخوری قهوه نخوری پس توهم نهایت لذت از این دنیا نمیبری چون به این چیزاپایبندی😙 و شماهم برای خودت یسری بیم و امید تعریف کردی از ترس اینکه بمیرید.مامسلمونا هم یه سری بیم امید داریم از اینکه وقتی مردیم چه جوابی به خدا بدیم .
حالا فرض کنیم جفتمون نمردیم ، هردو به هرحال توی این دنیا محدودیت هایی داشتیم شاید بمیریم و حساب و کتابی نباشه ولی در نهایت هر دو خودمون رو از بخشی لذت های دنیایی محروم کردیم☺️.

https://eitaa.com/shorogheshams
برای خواندن ادامه داستان لطفا به کانال بپیوندید🌹

 نظر دهید »

روز دوم

13 خرداد 1405 توسط یامهدی(ادرکنی)

#کتاب_خاطرات_سفیر
#روزدوم
تاثیر تلفظ دقیق کلمات بر نتیجه😐‼️
منشی لابراتورا خانم فراندون که به اصرار خودش ملیکا صداش میکردم هر روز ساعت ۱۰ صبح زنگ میزد بهم که به اتاقش برم تا با اغنو و لوغانس قهوه بخوریم. ملیکا از هرچیزی حرف میزد. توی لکنال(خوابگاه)من تنها ایرانی بودم و هرکس تا چشمش به من می افتاد در مورد ایران انتقاد میکرد و این خیلی اذیت کننده بود. اون روز یک استاد جدید به جمع ما اضافه شد، ملیکا که علاقه زیادی به حرف زدن داشت سریع گفت که:ایشون تنها ایرانی اینجا هستن و مسلمونن و نمیتونن به مردا دست بدن و از اینکه به این لابراتوار اومده واقعا خوشحاله، (تو دلم گفتم دروغ میگه من ارزو داشتم دانشجوی انسم باشم😅). استاد خوشامدگویی گفت و شروع کردن در مورد ایران صحبت کردن از تخت جمشید گرفته تا اصفهان تا رسیدن به مسائل فقهی ملیکا گفت :من در مورد اسلام خیلی اطلاعات دارم مثلا مردا مسلمان میتونن تا ۴ تا زن بگیرن ، اغنو گفت:زن فرانسوی هیچوقت اینو قبول نمیکنه، هرچند که اونجا ایرانه و اینجا فرانسس😏 امیدوارم زنا ایرانی یروز حقشون بتونن بگیرن😉.
خیلی عصبی شدم دیگه نمیتونستم جلو اظهار نظراتشون سکوت کنم ،گفتم:اسلام همچین توصیه ای نکرده‼️‼️بلکه تعدا همسران رو کاهش داده چون تا قبل اسلام رسم بوده که پادشاهان تا ۱۰ تا همسر هم داشته باشن از طرفی بخاطر جنگ مردان ‌زیادی کشته میشدن ودیگه توانایی مخارج زندگی نداشتن😉 آیابه نظر شما عیبی داره که همسر من نان آور اونا باشه چون مردان اوناها بخاطر من و امنیت من کشته شدن ضمنا تاجایی که من میدونم زنا فرانسوی با ۳تا زن مخالفن اما با هزاران معشوقه همسرانشون مشکلی ندارن و بقول خودشون نمیخوان در حریم خصوصی همسرشون دخالت کنن😂‼️
و این واقعا جای تعجب داره چون با زنای غیر رسمی همسرشون خیلی راحت کنار میان😐
ملیکا بحث عوض کرد و از هرچیز دیگه پرسید و همشون هم اشتباه و منم میگفتم نه این دروغه ، دروغه و دروغه….امااااااااا در تمام این مدت بجای اینکه بگم سِه مُن سُنژ، میگفتم:سِه مُن سَنژ و این یعنی :این میمون منه و دستم اشاره به استاد تازه وارد داشت در آخر بحث استاد گفت خانوم محترم‼️‼️ من میمون شما نیستم😡😊

 نظر دهید »

روز اول

13 خرداد 1405 توسط یامهدی(ادرکنی)

#داستان_اول
#کتاب_خاطرات_سفیر
معیار مهم من ازنظراستاد‼️‼️‼️
با یک خانواده فرانسوی در شهر توغ زندگی میکردم شبیه دختر خوانده شان بودم. از دانشگاه انسم پاریس نامه پذیرش داشتم بلیط گرفتم و راه افتادم ،جلوی در انسم بودم، یه بنای قدیمی و زیبا چند دقیقه بعد با برگه راهنمایی که بخش پذیرش و نگهبانی بهم داده بود رسیدم به دفتر استادی که تز من رو قبول کرده بود اما استاد بشدت قیافه سنگی داشت.منتظر بودم که او از من سوال هایی بپرسید در مورد توانایی هایم و ایده هایم چون که من سرشار از ایده های ناب بودم اما قبل از هر حرفی به سرتا پاییم نگاه کرد و گفت میخواهیی با همین سر وضع به دانشگاه بیایی؟🤨‼️‼️
خیلی شوکه شدم انتظار هر حرفی داشتم غیر از این ، جوابم مشخص بود خیلی صریح گفتم بله👌👌😊
استاد سریع زنگ زد به یک نفر دیگه یک مرد آمد داخل اتاق و خواست با من دست بده سریع خودم و عقب کشیدم و توضیح دادم که مسلمان هستم و نمیتونم دست بدم او بدون اینکه چیزی از من بپرسه و بخواد در مورد من بدونه گفت فکر نکنم بتونیم با هم کار کنیم مخصوصاً که تو میخوای اینجوری بیای دانشگاه! اونم توی انسم‼️😳
بلند شدم و لبخندی زدم و گفتم:ترجیح میدم عقایدم رو نگه دارم تا مدرک دکتری انسم رو بگیرم👌🏻☺️
اوهم گفت هر جور راحتی ، خیلی عصبی بودم عقل و دانش در پاریس به نسبت دیده شدن موها ارزشش خیلی کمتر بود خیلیییی🧕🤷‍♀
سوار قطار شدم به شهرم برگشتم یه هفته بعد برای ثبت نام در لابراتورا سه په ان ای دانشگاه آنژه عازم شهر آنژه شدم🌞

به نظرتون نیلوفر توی این دانشگاه قبول میشه؟!

[شُروقُ الشَّمس]🌱🌝

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

مهدی_یآر

چالش کتابخوانی و معرفی کتاب همراه با نهج البلاغه خوانی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • نهج البلاغه
  • چالش مطالعه کتاب سفیر
  • تفسیر سوره ملک

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس